سال نو مبارک

نزدیکای عید سال 65 بود... فکر میکردم حالا که بچه ها جبهه هستند عید و سال نو اصلا یادشون نیست... چند دقیقه ای

مونده بود که سال تحویل بشه دیدم جنب و جوشی توی

سنگر به چشم میخوره. یکی از بچه ها رفته بود یه سفره آورده

بود و پهن کرده بود.

 خدا رحمت کنه شهید احمد زاده رو ازش پرسیدم  چه خبر

شده؟؟ گفت: "چند لحظه دیگه

سال تحویل میشه برا همینه که بچه ها گفتند بهتره سفره ی

هفت سین پهن کنیم"

منم مونده بودم که چطور میشه توی سنگر سفره ی هفت

سین پهن کنیم  دور و برمو با

دقت خووووب نگاه کردم  راستش یه کمی نون خشک بود و چنتا

دونه کنسرو ماهی

دیدم بچه ها اومدن توو سنگر و رفتن سراغ سفره

خیلی جالب بود یکیشون سه سانت سیم خاردارتوو دستش بود

یکیشون سلاح

یکیم یه ذره علففف  به عنوان سبزه

سرنیزه و سربند یا حسین ... خلاصه شمردیم دیدیم شده

شش تا

با خنده گفتم:هفتمیش کو؟؟؟

شهید احمد زاده با خنده گفت :"خودت سید!  آره با خودت

میشه 7 تا"

 

سال نو را  به همه دانشجویان عزیز تبریک میگویم

 شادکامی  سرافرازی سر بلندی  سلامتی روز افزون  شما 

آرزوی قلبی من است

سلطانی

/ 0 نظر / 11 بازدید