ندای درون

راستش را بخواهی از شما زیاد شنیده ام

از قتلگاه فکه 

از غروب شلمچه

از زنده به گور کردن بچه ها

از قمقمه های خالی و از.....

تمام خانه دلم را محبت شما پر کرد

فکر کنم دیگر شیطان

جرات ورود به دلم را ندارد

من میخواهم به رنگ شما باشم

آخر میگویند:(مقدمه خوب شدن سپردن دستت به دست خوبان است)

این شد که گفتم رفیق شویم تا دستم را بگیری

و کمکم کنی

که دلم را به زرق و برق دنیا نفروشم

چون این روزها از دوستانتان شنیده ام شما خیلی هوای رفیقتان را دارید

پس بیا با هم عهد ببدیم

عهد میبندم که......

/ 0 نظر / 6 بازدید